Info@salehoun.org

 کلمات کلیدی: خیرین مدرسه ساز، علی لاهوتی، کار خیر، مدرسه سازی، خیر

خیرین مدرسه ساز

یک دانه گندم که سبز می‌شود و خوشه می‌دهد و می‌شود ۷۰ دانه، حکایت آدم‌هایی است که بی‌ریا یک تومان خرج می‌کنند و ثروتشان می‌شود ۷۰ برابر. شاید نیکوکار بی‌ریا دنبال اجر هم نباشد، اما انرژی مثبتی که او با نیک‌اندیشی‌اش در دنیا پخش می‌کند برکت را چه او بخواهد و چه نخواهد به سمتش می‌کشد.

خیرین مدرسه ساز این گونه اند. آن ها آجر روی آجر می گذارند تا بچه های این سرزمین در مدرسه هایی امن درس بخوانند.

علی لاهوتی هم یکی از این هاست؛ مردی که حرف های قشنگی می زند، اما دوست ندارد عکسی از او در روزنامه چاپ شود.

شما یکی از خیرین مدرسه سازی هستید که حاضر نمی شوید بگویید تا به حال چه تعداد مدرسه ساخته اید. چرا نمی گویید؟

اگر کسی واقعا کار خالص انجام می دهد، ارزشمند است و این که چه تعداد مدرسه به دست او ساخته شده اهمیتی ندارد. شما هم به این موضوع کاری نداشته باشید.

تعداد مدرسه هایی که ساخته اید از این بابت مهم است که می تواند تداوم شما در این کار را نشان دهد.

من سال ۷۰ اولین مدرسه را در منطقه مولوی تهران ساختم و این کار را تا امروز ادامه داده ام، چون از این کار لذت می برم. افراد باید خودشان کار خیر بکنند تا لذتی را که من از آن حرف می زنم بچشند، فرقی هم ندارد چه نوع کار خیری انجام می شود چون هر زمان که گره از کار دیگران باز شود، سود و لذت آن چند برابر به فرد نیکوکار برمی گردد.

سالی که من مدرسه سازی را شروع کردم وضع مدارس خوب نبود و برخی مدارس چهار نوبته بود. البته پدرم باعث شد من وارد این عرصه شوم و از وقتی لذت این کار را چشیدم تا امروز آن را رها نکرده ام. تعداد هم مهم نیست، چون دیگران بیشتر از من ساخته اند، اما خدا را سپاس می گویم چنین روحیه ای به من داده و به من مهلت داده تا از این مسیر چیزهای زیادی به دست بیاورم.

چه چیزهایی؟

رضایت خاطر. ما بیهوده به این دنیا نیامده ایم پس وقتی کاری انجام می دهیم که دیگران از آن استفاده می کنند، همین دسترنج زحمت ما می شود و از آن رضایت خاطری حاصل می شود که می گوید ما بی ثمر نیستیم و در این دنیا اثری داریم.

زمانی که پدرم زنده بود عده ای از او پرسیدند با مدرسه سازی دنبال چه هستی و او گفته بود برای من همین که بچه ها اسم خدا را یاد بگیرند کافی است. پدرم همیشه می گفت حالا که خدا این همه نعمت به من داده باید کاری کنیم تا گوشه ای از کارها را بگیرم. از نظر من هم وقتی کار خیر می کنی شبیه کسی می شوی که بدهکار است و وقتی بدهی اش را می دهد نفسی راحت می کشد.

من در این راه چیزهای زیادی دیده ام. سالی که در مولوی مدرسه می ساختم یکی از همسایه ها از بابت ساخت مدرسه ناراحت بود و قصد داشت به نحوی جلوی کار را بگیرد، اما من که محل تحصیل بچه های آن محل را دیده بودم که در زیرزمینی نمناک که بوی تعفن می داد درس می خواندند عزمم برای ساخت مدرسه جدی بود. یک روز این آقا با لحن بدی شروع به دعوا کرد و می گفت تو مانع آسایش ما شده ای. من به او گفتم من برای بچه های شما مدرسه می سازم تا بتوانند باسواد شوند و بهتر از تو فکر بکنند و دیگر با کسی این گونه برخورد نکنند. بعد از آن او به خانه اش برگشت و بار دیگر که با من مواجه شد، انگار که متنبه شده باشد گفت من حتما باید برای تو کاری بکنم تا کرده ام را جبران کنم.

اتفاقا ما چون کوچه ای که در مدرسه می ساختیم خیلی باریک بود و تیرآهن از درون آن رد نمی شد این مرد قبول کرد دیوار اتاقش را سوراخ کنیم و تیرآهن ها را از آنجا ببریم. بعد ها هم این مرد خانه اش را با قیمتی ارزان به آموزش و پرورش فروخت و زمینش جزئی از حیاط مدرسه شد.

مدرسه سازی از آن کارهای خیر است که فایده اش به جمع می رسد، نه به یک فرد خاص. گاهی ما کار خیری برای یک فرد می کنیم که بعد به دلایلی پشیمان می شویم، اما مدرسه سازی هیچ وقت پشیمانی ندارد. الان من هر وقت از کار خسته می شوم به یکی از مدارسی که ساخته ام می روم و با دیدن بچه ها دوباره انرژی می گیرم و باز به سرکارم برمی گردم.

شما گفتید مدرسه سازی را از پدرتان یاد گرفتید. چرا پدرتان وارد این کار شد؟

اصولا آدم هایی که کار خیر می کنند آنقدر می گردند تا کاری را پیدا کنند که گره گشا باشد. آن زمان وضع مدارس خیلی بد بود. پدرم هم به همین علت وارد این کار شد و بویژه در مناطق ۱۴ و ۱۵ تهران مدرسه ساخت، چون آن زمان در کلاس های درس مدارس این منطقه حدود ۵۰ نفر درس می خواندند.

 

پدرتان اولین مدرسه را در چه سالی ساخت؟

سال ۶۰.

 

در کدام خیابان تهران؟

در خیابان آهنگ، اتوبان شهید محلاتی فعلی، مدرسه امام محمد باقر. پدرم همیشه دوست داشت اسم امامان را روی مدرسه ها بگذارد.

 

شما چقدر درس خواندید؟

تا دیپلم.

 

مدرسه ای که درس می خواندید اوضاعش خوب بود؟

بله، مدرسه ما سر پل چوبی بود و اوضاعش خوب بود. اما از دهه ۶۰ و ۷۰ که مدارس را از نزدیک دیدم متوجه شدم وضع تا حدی بد است.

 

در این مدت که مدرسه می سازید با آدمی خاص برخورد کرده اید که در ذهن تان ماندگار شده باشد؟

بله، سال ۸۰ انتهای خیابان نیایش، مشغول ساخت مدرسه امام علی بودیم که روزی خانمی به من مراجعه کرد و توضیح داد من دبیر شیمی بودم و همیشه دوست داشتم آزمایشگاهی داشته باشم و به بچه ها شیمی یاد بدهم اما هیچ وقت آزمایشگاه مناسبی در دسترس مان نبود. حالا دلم می خواهد در یکی از مدارسی که خیران می سازند یک آزمایشگاه درست کنم. گفت پنج میلیون تومان پول دارم که تنها پس انداز من است.

ما در مدرسه امام علی این آزمایشگاه را ساختیم و با پول این خانم این آزمایشگاه را تجهیز کردیم. جالب بود که او دوست داشت خودش همه خرید ها را بکند و اصرار داشت حتی آجر را هم خودش بخرد اما چون خانم مسنی بود من او را سوار ماشین می کردم و با هم برای خرید می رفتیم. آزمایشگاه که ساخته شد ما اسم این خانم را بالای سر در آن نصب کردیم اما وقتی چشمش به تابلو افتاد عصبانی شد و خواست تابلو را پایین بکشیم.

بعد که من علت را از او پرسیدم گفت خواب دیده ام اسم مرا بر سر در بارگاه الهی نوشته اند و دیگر نیازی نیست اسمی از من برده شود.

الان ساختن یک مدرسه با کیفیت چقدر هزینه دارد؟

الان کلاس با مشاعات آن (راهرو، نمازخانه، دفتر مدیر و...) باید ۱۲۰ متر باشد، پس یک مدرسه پنج کلاسی باید ۶۰۰ متر زمین داشته باشد. این ۶۰۰ متر را هم می توان با مصالح بسیار مرغوب یا معمولی ساخت که هزینه ها را متغیر می کند. اما در مجموع ساخت یک مدرسه پنج کلاسی دست کم ۷۰۰ تا ۸۰۰ میلیون تومان خرج دارد.

 

دورترین نقطه ای که تا به حال مدرسه ساخته اید کجاست؟

در یکی از روستاهای خراسان جنوبی.

 

یادتان هست بدترین مدرسه ای که دیدید و وضع آن شما را متاثر کرد کجا بود؟

مدرسه ای که در مولوی داستانش را برایتان گفتم که اسمش نوبهار بود وضع خیلی بدی داشت. به آن منطقه گود زنبورک خانه می گفتند و به این علت به آن گود می گفتند که پله های زیادی داشت و برای رسیدن به آن باید خیلی پایین می رفت. این مدرسه هر آن ممکن بود تخریب شود. یک مدرسه هم حوالی مدرسه امام علی بود که وضع بدی داشت و یکی هم در رباط کریم.

 

الان مدرسه ای در دست ساخت دارید؟

بله، مدرسه ای در خیابان وحدت اسلامی تهران که می خواهم نام پدرم را روی آن بگذارم.

چهره شما به بازرگان ها می خورد، شغل تان چیست؟

 

من در کار صادرات فرش هستم.

فکر نمی کنید مدرسه سازی کار آدم های پولدار است و شما به همین علت وارد این کار شده اید؟

نه، اصلا. چون با اهدای یک آجر هم می توان خیر بود و مدرسه سازی کرد. ولی دلم می خواهد موضوعی را بگویم. زمانی که رئیس مجمع خیرین مدرسه ساز استان تهران بودم آماری بود که نشان می داد اگر در تهران حدود ۳۰ هزار کلاس درس ساخته شود آن وقت کلاس ها ۳۰ نفره می شود. رسیدن به این نقطه البته در یک زمان سه ساله کار بسیار سختی بود.

آن زمان من کارخانه ای ساختم که قالب های مخصوصی برای استقرار کتابخانه و مدرسه در آن تولید می شد هنوز هم این کارخانه فعال است که در آلمان بسیار طرفدار داشت و استفاده از آن رایج بود. این قالب ها طوری طراحی شده که مصرف سوخت را تا مرز یک دهم کم می کند.

چون سرعت کار با استفاده از این قالب ها نیز خیلی سریع است آن زمان دقیقا به همین علت این کارخانه را راه انداختیم. مدارسی که با این سیستم ساخته می شود نیازی به بخاری ندارد به طوری که در نقاط برفگیر سوئیس که مردم برای اسکی می روند پناهگاه ها را با این سیستم می سازند.

ما مدرسه ای در حسن آباد ساخته بودیم که در همسایگی این مدرسه هم مدرسه ای دیگر ساخته شده بود که قبض گاز آن مدرسه مثلا ۲۰ هزار تومان می آمد و قبض مدرسه ما که مجهز به این سیستم بود ۲۰۰۰ تومان.

در یک مدرسه دیگر هم که با همین سیستم ساخته شده بود من اصلا شوفاژ نگذاشتم و بچه های مدرسه برایم نامه ای نوشتند که شما که مدرسه ساختید چرا یادتان رفت شوفاژ بگذارید. این نامه را هنوز دارم، اما واقعیت این بود که مدرسه به علت سیستم پیشرفته اش نیازی به وسایل گرمایشی نداشت که من بعدها از مدیرش شنیدم زمستان ها از شدت گرما بچه ها پنجره ها را باز می کنند.

اینها را گفتم تا بگویم اگر کسی خالص وارد این کار شود خدا راه های درست و خوب را جلوی پایش قرار می دهد.

 

 

مریم خباز

منبع: aftabir.com

امور حمایتی درمانگاه حضرت موسی بن جعفر آران و بیدگل باشگاه علمی حضرت باقرالعلوم (ع) مجتمع مسکونی امام رضا (ع) بیمارستان ثامن الحجج (ع) آران و بیدگل معرفی پایگاه اجتماع محور