Info@salehoun.org

داستان این هفته:

تولدی دیگر

نویسنده: خانم سعدآبادی

کلمات کلیدی: موسسه خیریه، امور خیریه، خوب بودن

تولدی دیگر داستان هفته موسسه خیریه صالحون

 

مادرم خدا بیامرز خیلی دست ودلباز بود اصلا اهل تک خوری نبود.

نشد نداشت بریم پارک که آش پخته باشه و واسه آدمای دور ور خودمون که نشسته بودن نبره.

زود با همه سلام علیک می کرد ومی گفت شاید بوی آش بهتون خورده بفرمایید اینم یه کاسه آش.

و بعد میومد پیشمون می گفت خدا رو شکر به اینام رسید. روزی هیچکسی رو کس دیگه نمی خوره.

یا وقتی غذا درست می کرد بخصوص کوکو سیب زمینی هاش با پیاز فراوون یه عطر وبویی داشت که خدا میدونه.

همیشه بیشتر درست می کرد که به همسایه دورو  بر که  بو بهشون خورده بده...

تعریف می کرد یه سالی باردار بوده ورفته بودن قم تو مسیر هوس نون سنگکی رو میکنه که بغل دستیش میخوره ودریغ از یه تعارف و این هنوز که هنوزه یادش بود و همیشه به ما میگفت: قبل از اینکه بخواین لقمه دهنتون بذارید به دور بری هاتون تعارف کنید شاید یکی هوس کرده باشه.

ایام فاطمیه که میشد ده شبه خونه ی ما غلغله آدم بود و روضه خونی، ماشااله مادرم خیلی خوش برخورد بود کلی دوست و آشنا داشت خیلی از آدمایی که میومدن رو من اصلا نمی شناختم بیشترشون از ادمای نداری بودن که با مادر دوست بودن و مادر بهشون کمک می کرد مثلا برای خرید جهیزیه، جور کردن هزینه ی عمل یه بنده خدایی، کمک تحصیلی بچه هاشون یا دم عید تهیه کردن لباس نو. واسه خودش یه پا موسسه خیریه بود.

مورد اعتماد همه هم بود وخیلی ها پولشون رو به مادر میدادن که خرج بچه ها کنه ...

نذر داشت به هر تازه عروس بی بضاعت یه قرآن و نهج البلاغه بده و ازشون میخواست حتما بخونن ...

وقتی هم که از دنیا رفت وصیت کرده بود بریز و بپاش مراسمش رو صرف امور خیریه بکنن کلا وجودش همش خیر بود ...

امروز تولدمه تولد سی سالگی من، تو این روز آدم دوست داره روزش رو با بهترین هاش بگذرونه و اونا  رو هم تو شادیش قسمت کنه.

اما دیشب خواب مادر رو دیدم با همون معصومیت همیشگی لبخند زد وگفت حواست به آدمای دور وبرت هم باشه.

وقتی بیدار شدم این جمله رو هی واسه خودم تکرار می کردم آدمای دور وبرم؟!!

خیلی ها بی واسطه بی معطلی میتونن شاد باشن گاهی شاد بودن هم هزینه برداره، امسال بعد از اون خواب تصمیم گرفتم.

شادی هام رو با کسانی شریک شوم که به راحتی نمی تونن شاد باشن واسه همین با یکی از دوستان که مدیر یه پرورشگاه بود.

وبچه های یتیم اونجا بودن هماهنگ کردم که شب تولدم رو با اونا بگذرونم جالبیش این بود که تنها شب تولدی بود که من به همه کادو میدادم و بهترین کادو خنده ها و شادی های بچه ها بود ...

خوب بودن رو میشه تمرین کرد از همین امروز ...

 

 

 

امور حمایتی درمانگاه حضرت موسی بن جعفر آران و بیدگل باشگاه علمی حضرت باقرالعلوم (ع) مجتمع مسکونی امام رضا (ع) بیمارستان ثامن الحجج (ع) آران و بیدگل معرفی پایگاه اجتماع محور